عزل از نبوت
شخصي ادعاي پيامبري كرد. او را نزد خليفه بردند. خليفه گفت:« حرف حسابت چيست؟» « من پيغمبر خدا هستم و هر سه روز يك بار، جبرئيل بر من نازل ميشود.» خليفه گفت: « معجزهاي نشان بده» . گفت: « تا جبرئيل نيايد، نميتوانم معجرهاي نشان بدهم.» خليفه پرسيد: « جبرئيل كي ميآيد؟» گفت: « تازه رفته است و سه روز ديگر ميآيد.» خليفه احساس كرد كه در اثر ضعف و گرسنگي، دچار مشكل رواني شده است دستور داد او را به مطبخخانه ي ملوكانه ببرند و غذاهاي مقوي به او بدهند.
بعد از سه روز كه او را حاضر كردند، خليفه پرسيد: «اي پيغمبر بر حق! حالت چطور است؟» گفت: حالم خيلي بهتر از گذشته است».
خليفه پرسيد:« آيا در اين چند روز، جبرئيل بر تو نازل شده است؟» گفت: « آري، قبلاً هر سه روز يك بار ميآمد و حالا هر روز سه بار ميآيد.» خليفه پرسيد: « آيا پيغامي هم برايت آورده است؟» گفت: «آري، جبرئيل نازل شد و گفت: حقّت سلام ميرساند و ميفرمايد كه خوب جايي پيدا كردهاي، مبادا آنجا را ترك كني و به جاي ديگري بروي؛ و گرنه تو را از درجهي پيغمبري ساقط خواهم كرد.
علمي
فوايد سيب براي زنان باردار
پژوهشگران اسكاتلندي و هلندي ميگويند مصرف روزانه يك سيب در دوران بارداري، از كودكان در برابر آسم محافظت ميكند. به گزارش خبرگزاري يونايتد پرس از آبردين، پژوهشگران در تحقيق خود تغذيه دو هزار زن باردار را مطالعه كردند و پنج سال بعد، تأثير تغذيه دوران بارداري مارد بر رشد و نمود مجاري تنفسي بيش از 1200 كودك از فرزندان مادران بررسي شد.
پژوهشگران دانشگاه آبردين ميگويند: خطر بروز آسم و خسخس سينه در فرزندان مادراني كه در دوران بارداري سيب مصرف ميكنند، كاهش قابل توجهي نشان مي داد.
كاهو و رفع بيخوابي
كاهو به دليل دارا بودن نوع خاصي از مواد در رفع مشكلاتي همچون بيخوابي،ديابت و كم خوني حائز اهميت است.
كاهو سرشار از نمكهاي معدني، ويتامين، سلولز وعناصر همچون منيزيم است از اين رو مصرف اين سبزي موجب تقويت بافت عضلاني، اعصاب و مغز ميشود. ضمن آنكه در درمان يبوست نيز بسيار مؤثر است.
پرتقال بهترين عامل تصفيه خون
مصرف پرتقال بيش از هر ماده غذايي ديگري باعث تصفيه خون شده و اين ميوه براي كليه امراض مفيد است. چرا كه پرتقال مانع رسوب خون در جدار رگها شده و در درمان و پيشگيري از ابتلا به تصلب شرائين بسيار مفيد است.
گريپ فروت، ميوه معجزهگر
گريپ فروت سرشار از ويتامين C و پتاسيم بوده و باعث كاهش كلسترول خون ميشود. گريپ فروت از قدرت بينظيري براي سوزاندن واز بين بردن چربيها برخوردار است و ميوه مفيدي براي متعادل ساختن وزن بدن محسوب مي شود و مقدار زياد فيبر گياهياش باعث فرو نشاندن گرسنگي ميشود. چنانچه مي خواهيد از وزنتان بكاهيد، روزانه پيش از هر خوراكي گريپ فروت بخوريد تا جلوي پرخوريتان را بگيرد، در ضمن اين ميوه ميان وعده ايدهالي به شمار ميرود. گريپ فروت اشتها را تقويت و عمل هضم را آسان ميكند. اگر گريپ فروت را صبح ناشتا بخوريد، خواص ادرارآور آن زياد ميشود و سموم را از بدن خارج ميكند. اين ميوه خون را تصفيه ميكند و كليه و كبد را پاك ميسازد. همچنين ضد عطش و ميوهاي با طبيعت خنك است.
مذهبي
قرآن ناطق در قرآن صامت
هنگامي كه معاويه (عليه الهاويه) به عنوان خليفه مسلمين وارد مدينه طيبه شد، دستور داد تا ابن عباس عموزده علي(ع) را حاضر كنند، آن گاه با كمال ناراحتي و خشم به او گفت:
« شنيدهام هنوز دم از فضائل علي ميزني؟ مگر نميداني ذكر علي را ممنوع كردهام؟ بترس از اينكه مبتلا به عقوبت سختي گردي به نحوي كه هرگز از آن رهايي نداشته باشي.»
ابن عباس فرمود: « تمام اهل مدينه شاهدند كه به غير از تفسير قرآن سخن ديگري بر زبان جاري نميكنم لكن چون از پيغمبر خدا(ص) شنيدم كه فرمودند: « من فسر القرآن برأيه فاليتبوء مقعده من النار» كسي كه قرآن را برخلاف واقع تفسير كند، نشيمن گاه او در آتش خواهد بود، لذا هرگز قرآن را بر خلاف واقع تفسير نميكنم.»
- معاويه گفت:« تفسير بگو و خلاف حقيقت و دروغ هم معنا مكن، لكن حق نداري دم از فضيلت علي بزني.»
- ابن عباس گفت: بسيار خوب، لكن گاهي من اين آيه شريفه را ميخوانم آن گاه اين آيه شريفه را خواند:« و يطعمون الطعام علي حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً»
از من سوال ميكنند: خداوند در اين آيه از چه كساني ستايش ميكند؟ اگر بگويم آنان علي و فاطمه و فضه خادمه ميباشند آيه را به نحو حقيقت تفسير نمودهام و الا آيه را به دروغ و خلاف تفسير كردهام.
- معاويه گفت:«آيات ديگر را براي مردم تفسير كن. مگر قرآن آيه ديگري ندارد.»
- ابن عباس گفت:بسيار خوب، اينك آيه ديگري ميخوانم و آن گاه اين آيه را خواند: « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» از من سئوال ميكنند؛ پيامبر مأمور به ابلاغ چه موضوعي بوده كه اگر آن را ابلاغ نميكرد گويا اصلاً رسالت خود را ابلاغ نكرده؟ اگر بگويم پيامبر در غدير خم مأمور بود تا علي(ع) را به عنوان خليفه بلافصل خود معرفي نمايد آيه را درست تفسير كردهام و الا برخلاف واقع سخن گفتهام.»
- معاويه گفت:« مگر حتماً بايد اين آيه را تفسير كني؟ آيه ديگري بخوان.»
- ابن عباس گفتك « اين آيه شريفه را بشنو: « يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدي نجواكم صدقه» از من ميپرسند :آيا كسي به اين آيه شريف عمل نموده؟ اگر بگويم تنها كسي كه به اين علم نمود علي(ع) است و او براي اين كه يك بار نجوا كند، يك درهم صدقه ميداد، در اين صورت آيه را صحيح تفسير كردهام و الا بر خداوند دروغ بستهام و من هرگز جرأت آن را ندارم كه برخلاف واقع، قرآن را تفسير كنم.»
- معاويه گفت:« از آيات ديگر قرآن بخوان»
- ابن عباس گفت: «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد»
- از من ميپرسند: آن كسي كه جان خود را در راه رضايت خدا بذل نمود كه بوده؟ اگر بگويم آن شخص علي(ع) بود كه در «ليلة المبيت» به جاي پيغمبر اكرم(ص) در بستر خوابيد تا اينكه آن حضرت بتواند به مدينه هجرت كند، آيه را به نحو حقيقت و واقع تفسير نمودهام و الا به خداوند اسناد دروغ دادهام.»
- معاويه گفت: « از آيات ديگر قرآن بخوان»
- ابن عباس گفت: « اين آيه شريفه را گوش كن« قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي» از من سوال ميكنند «ذي القربي»كيايند كه محبت آنان در عوض مزد رسالت پيغمبر اكرم(ص) ميباشد؟ اگر بگويم مراد، علي(ع) و فاطمه(س) و فرزندان آنهاست درست تفسير كردهام و گرنه برخلاف تفسير كردهام و من هرگز اين كار را نخواهم كرد معاويه گفت: «قرآن زياد آيه دارد، آيه ديگري بخوان»
- ابن عباس خواند: « انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً» از من ميپرسند آناني كه خداوند هر رجس و پليدي را از آنها زايل نموده چه كساني هستند؟ اگر بگويم آنان اهل بيت پيغمبراكرم(ص) هستند به راستي سخن گفتهام و الا آيه را به دروغ تفسير كردهام.
«ژوپيتر – ادامه دارد»
مذهبي
ادامه صوفي گري
1- تصوف در گذشته و امروز
از گرايشهايي كه كمتر محيطي از آن بركنار مانده، گرايشهاي مربوط به تصوف يا شبه آن است كه در هر جا اقليتي را به خود جذب كرده، منتها ممكن است همه جا به اين نام نباشد.
تاريخ نشان ميدهد كه اين گرايش خاص، حتي قبل از اسلام در يونان و هند و كشورهاي مختلف اروپا و آسيا وجود داشته، طريقه كَلبيين در يونان قديم يك نوع روش صوفيانه بوده، و گرايشهاي مرتاضان هند و رهبانان مسيحي نيز آب و رنگ تصوف دارد. در قرن اول اسلام اثري از گرايشهاي صوفيگري در محيط اسلامي ديده نميشود؛ ولي از قرن دوم كه اسلام گسترش زيادي پيدا كرد و به دنبال آن علوم وتمدنهاي بيگانه از طريق ترجمه به محيطهاي اسلامي راه يافت، مترجمين كه خود داراي گرايشهاي خاصي بودند در انتقال تصوف به محيطهاي اسلامي سهم فراواني داشتند.
اصولاً در اين قرن(قرن دومّ هجري) و آغاز قرن سوم كه « بني عباس» سخت برنشر علوم ديگران، و ترجمهي آنها به زبان عربي تلاش ميكردند، بازار مذاهب و فرقههاي گوناگون رونق گرفت و از جمله، مسكل تصوف تدريجاً در ميان مسلمين نفوذ پيدا كرد. مي گويند اولين كسي كه بذر اين مسلك را در سرزمين اسلام پاشيد ابوهاشم كوفي بود و در بعضي از روايات آمده است : هُو الذي ابتدَعَ مَذْهباً يُقال لَهُ التّصَوّف وَ جَعَلَهُ مقرّاض لِعَقيدَتِهِ ؛ او همان كسي است كه مذهبي به نام تصوف بدعت نهاد و آن را قرار گاه عقيده خود ساخت.
از شواهد اين موضوع اين است: احاديثي كه در ذمّ صوفيه و انتقاد از روش آنان وارد شده نوعاً از امام صادق(ع) به بعد است كه مرحوم علامهي مجلسي در بحار الانوار قسمت زيادي از آن را جمعآوري كرده است.
مورخان ميگويند قبل از زمان مذكور اسم و رسمي از تصوف و صوفيگري در ميان مسلمين نبود، و اگر احياناً لفظ صوفي در بعضي از كلمات پيشينيان ديده شود دليل بر وجود اين مسلك در قرن اول نميشود چون عرب اين لفظ (صوفي) را بر شخص پشمينه پوش اطلاق ميكنند. في المصل از حسن بصري نقل كردهاند كه گفت:« رَايتُ صَوْفِياً في الطَّوافِ و َ اعطَيتُهُ شَيئاً فَلَمْ يَاخُذَه: «پشمينه پوشي را در طواف ديدم و چيزي به او دادم و نگرفت.»
«ژوپيتر – ادامه دارد»
خواب عجيب عبدالمطلب جد پيامبر(ص)
از ابوطالب روايت شده كه عبدالمطلب گفت:
شبي از شبها در حجر اسماعيل خوابيده بودم، ناگاه خواب عجيب و غريبي ديدم، برخاستم در راه يكي از كاهنان مرا ديد كه ميلرزم چون آثار تغيير در من مشاهده كرد گفت:چه شده كه بزرگ عرب چنين رنگش تغيير كرده؟ آيا حادثهاي از حوادث روزگار روي داده است؟
گفتم: بله امشب در حجر اسماعيل خوابيده بودم در خواب ديدم كه درختي از پشت من روئيده شد چنان كه درخت بلند گرديد كه سرش به آسمان و شاخههايش مشرق و مغرب را گرفته، نوري از آن درخت ساطع گرديد كه هفتاد برابر نور خورشيد بود و عرب و عجم را ديدم كه براي آن درخت سجده ميكردند، پيوسته عظمت و نور آن درخت بيشتر ميشد اما گروهي از قريش خواستند آن درخت را قطع كنند، چون نزديك ميرفتند جواني كه از همه نيكوتر و پاكيزهتر بود آنها را ميگرفت و پشتهايشان را ميشكست و ديدههايشان را ميكند پس دست بلند كردم كه شاخهاي از شاخههاي آن را بگيرم آن جوان مرا صدا زد و گفت: تو را از ما بهرهاي نيست، گفتم: درخت از من است و من از آن بهرهاي ندارم؟ گفت بهرهاش از آن گروهي است كه به آن آويختهاند، پس هراسان از خواب بيدار شدم.
چون كاهن اين خواب را شنيد رنگش متغير شد و گفت:اگر راست بگويي از صلب تو فرزندي بيرون خواهد آمد كه مالك مشرق و مغرب گردد و پيامبر ميشود.
پس عبدالمطلب گفت: اين ابوطالب سعي كن آن جوان كه ياري او نمود تو باشي.
ابوطالب پيوسته بعد از فوت آن حضرت آن خواب را ذكر ميكرد و ميگفت:و الله آن درخت ابوالقاسم امين است.
مرحوم مجلسي ميفرمايد: « ظاهرش آن است كه جوان تعبيرش اميرالمؤمنين است.
«ژوپيتر – منبع كمالالدين ص 173، امالي شيخ صدوق، جلاء العيون، ص 66 »
معني نام من چيست؟
تا به حال به معني نام خود فكر كردهايد؟! چقدر دلتان خواسته كه معني نام اسم خود را بدانيد و هنگامي كه اسم شما را صدا مي زنند چه احساسي به شما دست ميدهد از اين به بعد ميخواهم معني بعضي از نام ها را بگويم و تا جايي كه امكان هست دنبال نامهاي متفاوت باشد و ريشه و اصل نام را بيابم.
آبان داد: اين نام در زمان ساسانيان رايج بوده و به معني متولد شده در ماه آبان است
آبان دخت: به معني دختري كه در ماه آبان بدنيا آمده ميباشد، و همچنين در گذشته نام همسر دارا پادشاه ايراني دورهي ساساني است.
آبان ياد: نام مردي از اهالي شهر ري كه يزدگرد سوم را هنگام فرار پناه داد.
آبتين : شخصيتي در شاهنامه، كه به عنوان پدر فريدون معروف است
آبجي: نامي براي زنان است به معني خواهر اين نام بيشتر در زمان قاچاريه متداول بود
آبدين : هميشه جاويدان، جاودانه
آذر فروز: آتش افروز؛ نام پسر اسفنديار اين نام بيشتر در زمان ساساني معروف بوده است
آذر مهر: نام يكي از آتشكدههاي مهم ساساني است
آذر: نامي است از نامهاي زنان؛ آتش؛ فرشتهي نگهبان آتش
آذر نوش : نام آتشكدهاي در عهد باستان
«ژوپيتر – ادامه دارد»
داعيه جهاني اسلام قسمت دوم
در سوره محمد(ص) ميفرمايد: اگر شما به قرآن پشت كنيد، گروهي ديگر جاي شما را خواهند گرفت كه مانند شما نباشند. در ذيل اين آيه، حضرت امام باقر(ع) ميفرمايد: منظور از قوم ديگر، موالي (ايرانيان) هستند.»
نيز امام صادق(ع) فرمود: اين امر، يعني پشت كردن مردم عرب بر قرآن تحقق پيدا كرد و خداوند به جاي آنها موالي(يعني ايرانيان) را فرستاده و آنها از جان و دل اسلام را پذيرفتند.
باري، مقصود ما فعلاً اين نيست كه بگوييم آن قوم ديگر ايرانيان بودند و يا غير ايرانيان، بلكه اين را ميخواهيم بگوييم كه از نظر اسلام قوم عرب و غير عرب از نظر قبول يا رد اسلام مساوي بودند، و حتي عربها به خاطر بياعتناييهايي كه به اسلام ميكردند كراراً مورد سرزنش واقع ميشدند. اسلام ميخواهد به اعراب بفهماند كه آنها چه ايمان بياورند و چه نياورند، اين دين پيشرفت خواهد كرد زيرا اسلام ديني نيست كه تنها براي قوم مخصوصي آمده باشد.
مطلب ديگري كه خوب اس تذكر داده شود اين است كه اين امر يعني خروج يك عقيده، يك فكر، يك دين و يك مسلك از مرزهاي محدود و نفوذ در مرزها و مردم دوردست اختصاص به اسلام ندارد؛ همهي اديان بزرگ جهان بلكه مسلكهاي بزرگ جهان، آن اندازه كه در سرزمينهاي ديگر مورد استقبال قرار گرفتهاند در سرزمين اصلي كه از آنجا ظهور كردهاند مورد استقبال قرار نگرفتهاند.
مثلاً حضرت مسيح(ع) در فلسطين (منطقهاي از مشرق زمين) به دنيا آمد و اكنون در مغرب زمين بيش از مشرق، مسيحي وجود دارد . اكثريت عظيم مردم اروپا و آمريكا مسيحي هستند؛ آنها حتي از لحاظ قاره و منطقه نيز با حضرت مسيح جدا هستند. برعكس، خود مردم فلسطين يا مسلمانند يا يهودي؛ اگر مسيحي وجود داشته باشد، بسيار كم است. آيا مردم اروپا و امريكا نسبت به دين مسيح احساس بيگانگي ميكنند؟
من نميدانم چرا خود اروپاييان كه القا كنندهي اين افكار تفرقهانداز هستند هرگز دربارهي خودشان اين جور فكر نميكنند و فقط به ابزارهاي استعماريشان اين افكار را تلقين ميكنند اگر اسلام براي ايراني بيگانه است، مسيحيت نيز براي اروپايي و آمريكايي بيگانه است.
علت روشن است؛ آنها احساس كردهاند كه در سرزمينهاي شرقي و اسلامي فقط اسلام است كه به صورت يك فلسفهي مستقل زندگي به مردم آن جا روح استقلال و مقاومت ميدهد، اگر اسلام نباشد چيز ديگري كه بتواند با انديشههاي استعماري سياه و سرخ مبارزه كند وجود ندارد.
بودانيز- چنان كه ميدانيم- در هند متولد شد، اما ميليونها نفر مردم چين و سرزمينهاي ديگر به اين آيين وي گرويدهاند.
زرتشت اگر چه آيينش توسعه پيدا نكرد و از حدود ايران خارج نشد ولي با اين همه، مذهب زرتشتي در بلخ بيشتر رواج يافت تا آذربايجان كه ميگويند مهد زرتشت بوده است.
مكه نيز مهد پيغمبر اسلام (ص) بود، در آغاز اين دين را نپذيرفت ولي مدينه كه فرسنگها از اين شهر فاصله داشت از آن استقبال كرد.
از بحث در مذاهب خارج ميشويم و مرامها و مسلكها را در نظر ميگيريم. معروفترين و نيرومندترين مسلك اصطلاحي در دنياي امروز«كمونيسم» است. كمونيسم در كجا پيدا شد و از چه مغزي تراوش كرد و چه ملتهايي آن را پذيرفتند؟
كارل ماركس و فردريك انگلس دو نفر آلماني بودند ه پايهي كمونيسم امروز را ريختند. كارل ماركس اواخر عمر خود را در انگلستان گذراند. پيشبيني خود ماركس اين بود كه مردم انگلستان قبل از ساير ملتها به كمونيسم خواهند گرويد، ولي ملت آلمان و ملت انگلستان زير بار اين مرام نرفتند و مردم روسيهي شوروي آن را پذيرفتند. ماركس هم پيشبيني نميكرد كه فكر او به جاي آلمان و انگلستان در كشور درو افتادهي شوروي و يا چين رواج يابد.
باز از اين ناسيوناليستهاي دو آتشه بايد بپرسيم: چرا مردم شوروي و مردم چين احساسات ناسيوناليستيشان گل نميكند و كمونيسم را به عذر اينكه از مرزهاي خارج كشور رسيده است و ضد احساسات ملي است طرد نميكنند؟ اگر همچو سخني به آنها بگوييد به شما ميخندند و خواهند گفت:
هين مگو لاحول كادم زادهام من ز لا حول آن طرف افتادهام
اين موضوع كه آيين يا مرامي از محل خودش خارج شود و در جاي ديگر اهميت و نفوذ بيشتر پيدا كند، مسأله ي تازهاي نيست و اسلام در همان آغاز كار اين مسأله را پيشبيني كرد و با طعن زدن به اعرابي كه به قرآن كافر بودند، آيندهي دنياي پر شكوه خود را در ميان ملل ديگر به همگان نويد داد.
«ژوپيتر- خدمات متقابل اسلام و ايران»
پيدايش نظام طايفهاي قسمت دوم
اين مسئله نيز كه جريان تبديل ميمون به انسان در كدام ناحيه صورت گرفته گفتگوي بسيار به ميان آورده است. برخي دانشمندان به نظريهي پولي ژنيسم-polygenime اعتقاد دارند. اين نظريه تأييد ميكند كه جريان تبديل ميمون به انسان متوازياً در چند محل روي داده و انسان از گونههاي مختلف ميمون نسب دارد. دانشمندان شوروي اين نظريه را رد ميكنند، به نظر آنان تبديل ميمون به انسان در قسمتي از سرزمين پهناوري كه جنوب آسيا خاور نزديك، ماوراي قفقاز و مناطق وسيع آفريقا را در برميگيرد صورت گرفته است.
دانش كنوني امكان ميدهد كه به اين مسئله با دقت بيشتري پاسخ داده شود.
برخي محققان، ظهور انسان را در اثر علل اتفاقي و خارجي بيان ميكنند. مثلاً آكادميسين پ. سوشكين از بين رفتن جنگلها را به عنوان عامل تعيين كننده ميشناسد. به عقيده اين دانشمند تغيير شرايط محيط كه ميمون را جبراً وادار كرده است كه روي زمين زندگي كند اين نتيجه را داشته باشد كه اندامهاي وي را از يكديگر متمايز سازد و او را به راه رفتن درون قائم وادار كند. اين تئوري، نظريهي تبديل منظم و موزون ميمون به انسان را نفي ميكند.
شرح علمي اين پديده به وسيله انگلس در كتاب نقش كار در تبديل ميمون به انسان آورده شده است. مؤلف خاطر نشان ميسازد كه در تبديل ميمون به انسان كار عامل اصلي است. او مينويسد «كار،خود انسان را آفريده است».
ولي، اين كار انسان از كجا شروع شده است؟ ميمونها ميتوانستند سنگ يا چوبدستي را در دست گيرند، چنانكه ميمونهاي جنوبي قادر به اينكار بودند. ولي هيچ ميموني نتوانسته حتي سادهترين ابزار را بسازد. با ساختن ابزار است كه كار آغاز مي شود. فعاليت در كار و ساختن ابزارهاي اوليه، به تقسيم وظايف بين اندامهاي خلفي و قدامي منجر ميگردد. ساختن ابزار وظيفهي خاص اعضاي قدامي ميشود؛ و اين امر موجب ميگردد كه مهارت آن افزايش يابد و به دست مبدل شود. بنابراين دست.... « نه فقط وسيلهي انجام كار است، بلكه محصول كار نيز هست.»
به تدريج كه دستهاي انسان در كار، ورزيدگي مييابد عادت به راه رفتن در وضع قائم بيش از پيش تقويت ميشود. و اين امر، به نوبهي خود، از يك طرف به تكامل دستها منجر ميگردد و آنها را در اجراي فعاليتهاي مربوط به كار آزاد ميگذارد و از طرف ديگر تكامل حنجره و تارهاي صوتي آن را تسهيل ميكند. مطالعهي تودههاي استخوان انسان فسيل نشان ميدهد كه متمايز شدن اندامها از يكديگر قبل از تكامل جمجمه صورت گرفته است. اين مطلب نظريهي انگلس را دربارهي نقش كار در پيدايش انسان به بهترين وجهي تأييد ميكند.
«ژوپيتر- تاريخ جهان باستان»